بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

مهراد لبخند زیبای خدا

شرح حال شازده مهراد

 

http://zibasaz.niniweblog.com/

عکس خوش آمدگویی به وبلاگ

 

نوشته شده در شنبه 9 خرداد 1394ساعت 11:48 قبل از ظهر توسط مامان مهری


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز ، همون رمز قبلیه است.


نوشته شده در سه شنبه 7 مهر 1394ساعت 10:25 قبل از ظهر توسط مامان مهری |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز جدید رو برای دوستان خواهیم فرستاد. لطفا درصورتی که براتون پیام خصوصی رمز نیومده به ما اطلاع بدید.


نوشته شده در جمعه 1 خرداد 1394ساعت 1:36 قبل از ظهر توسط مامان مهری |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

همون رمز قبلی


نوشته شده در پنجشنبه 18 دی 1393ساعت 1:03 بعد از ظهر توسط مامان مهری |

花だよ。お花 のデコメ絵文字 نمیدونم شما به طلبیده شدن اعتقاد دارین یا نه ؟؟؟؟

ولی من در مورد  امام رضا(ع) بشدت معتقدم و طوری بوده که هر بار خواستیم بریم مشهد، خودش جور شده و ما همیشه مهمون آقا بودیم...

سه شنبه 18 شهریور بود که خاله ام زنگ زد و پیشنهاد مسافرت داد و نمیدونم چرا با وجود اینکه زمانش خیلی برام مناسب نبود نتونستم نه بیارم وچهارشنبه ای از جاده کناره عازم مشهد شدیم بدون رزرو اتاق و بلیط خندونک

ساعت سه نصفه شب رسیدیم ساری و تصمیم گرفتیم به جای اینکه دنبال هتل بگردیم همون چند ساعت باقیمانده شبو تو چادر بخوابیم.همین که رفتیم تو چادر برای خواب آقای پسر که تو ماشین خستگی شو گرفته بود و خوابش رو کرده بود تازه بیدار شدن و آهنگ بییم بییم رو ساز کردن. آخه تا حالا شب تو چادر نمونده بود و فکر کنم خوشش نیومدغمگین...

بلاخره من بنده خدا برای اینکه مزاحم خواب بقیه نشم تا ساعت 6/5 صبح تو  پارک مهراد رو بغل کردم  و گردوندم تا خوابش ببره...تازه خوابش برده بود و من هم سرمو زمین گذاشته بودم یه چرتی بزنم که ...

با صدای بلند آهنگ دوست داااارم من دیوووووونه....تعجب از خواب پریدم و دیدیم بعله برای ورزش صبحگاهی یه عده که اکثرا هم بالای 60 سال داشتن اومدن  داخل پارکخواب آلود

صرف نظر از اینکه ما و کلی های دیگه رو از خواب بیدار کردن ولی خیلی پرانرژی بودن و آهنگ هایی هم که میذاشتن بیشتر به درد قر دادن می خورد تا ورزش. آخرش هم آهنگه کار خودشو کرد و چند تا از پیرمرداشون اومدن وسط و قر دادن. بلاخره صبحی بود پر خاطره.....

الانه هم صبح ها که بیدار میشیم با بابایی  نا خوداگاه آهنگ دوست دارم من دیووووونه رو می خونیم.خندونکخنده

 

با وجود اینکه سفر کوتاهی بود ولی خیلی خیلی خوش گذشت. متاسفانه نتونستم زیاد عکس بگیرم چون اکثر مواقع مهرادی تو بغل پسر خاله هام بود و یهو می دیدم نیست....

مهراد کجاست ؟؟؟؟سوال

با امیر حسین رفتن حرم.....!!!!تعجب

یه بار هم که با هم رفتیم حرم جنابعالی خواب تشریف داشتی. شاکی

این عکس ها رو هم خود بچه ها گرفته بودن.....

محبت

یه بعد از ظهر هم با اصرار من و انکار مادر جون و افسر خاله رفتیم موج های آبی . یه ساعت از حضورمون تو محوطه موج های آبی نگذشته بود که خواهران 5+1 فرمودن که بعد از این هر جمعه جمع  بشیم بریم کرج ، دهکده آبی پارستعجبدلخورنه به اون نیومدنشون نه به حالا...متفکر
 

 تولد 30 سالگی مامانی و 27 ماهگی عسلک

بیستم شهریور ماه روز تولدم بود . دلغک که بخاطر بودن در مسیر مسافرت جشن وکیکش به فنا رفت.متنظر البته مادر گل و مهربونم مثل همیشه که همه مناسبت ها رو بخاطر داره برام یه ادکلن خیلی خوشبو هدیه گرفته بود.

یه لباسی هم تو مشهد خریدم که همسری به عنوان کادو تولد به نام خودش کرد.ایشون اکثر مواقع با کادو نقدی حساب می فرمایند . خدایی سلیقه اش هم خوبه ها ولی من یکم مشکل پسندم.

 

نکته 1: گروه  5+1 لقبی  است که آقا مهرداد خان به منو و مادرم و سه تا خاله هامو و مادر بزرگم دادن که خدایی خیلی هم برازنده است. وای به روزی که از حق  وتو  استفاده کنیمخندونک

نکته 2: الکی الکی 30 سالم شد . من که حس 18 سالگی دارمخندونک فکر کنم کم کم دارم به اونجایی میرسم که خانم ها سن شون رو پنهون میکنن.چشمک

نکته 3: نکته نویسی رو از سمانه جون مامان صدرا تقلب کردم.

نکته 4 :خاله من زندایی بابا مهرداده

نوشته شده در جمعه 4 مهر 1393ساعت 1:6 قبل از ظهر توسط مامان مهری |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

ممنون از مهربونی همتون


نوشته شده در شنبه 25 مرداد 1393ساعت 5:42 بعد از ظهر توسط مامان مهری |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



نوشته شده در پنجشنبه 8 خرداد 1393ساعت 10:26 بعد از ظهر توسط مامان مهری |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



نوشته شده در چهارشنبه 7 خرداد 1393ساعت 12:15 قبل از ظهر توسط مامان مهری |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



نوشته شده در شنبه 26 بهمن 1392ساعت 12:58 قبل از ظهر توسط مامان مهری |
صفحه قبل 1 صفحه بعد