مهراد لبخند زیبای خدا

شرح حال شازده مهراد

عکس

                                        مهرا خانوم در پنج روزگی         مهرا خانوم چهل روزه                 مهرا خانوم دو ماهه                 از معدود عکس هایی که تونستیم از خواهر و برادر بگیریم. فعلا آقا مهراد خیلی بغل کردن و عکس گرفتن از بچه رو دوست ندا...
18 خرداد 1396

خواهرجون

سلام به همگی با اولین عکس آتلیه ای خواهر جون در خدمتتون هستیم. این خواهر جون گفتن یه قضیه ای داره. ما از روزی که متوجه شدیم نی نی تو راهی مون دختره به آقا مهراد گفتیم که یه خواهر جون داره برات میاد. این خواهر جون اینقدر تکرار شد که الان اکثرا مهرا خانوم رو به اسم خواهر جون مهراد میشناسن. مهراد هم تعصب شدیدی روی خواهر جون داره و اگه احیانا کسی بگه آبجی .... سریعا میگه خواهر جونمه بابا، آبجیم نیست که!!! اگر هم کسی بخواد از مهرا تعریف کنه آخر حرفش یه خواهر جون آقا مهراد میگه ، که همیم باعث غرور مضاعف مهراد و عدم حسادت شده. ...
18 خرداد 1396

دوچرخه

اون قدیم ها دوچرخه یه وسیله بازی فوق العاده خاص بود .نهایت رویای بچه ها داشتن یه دوچرخه دنده ای و  نهایت تشویق والدین این بود که میگفتن : معدل ات 20 بشه برات دوچرخه می خریم. خرداد ماه که امتحانات تموم میشد کوچه پر میشد از بچه ها با دوچرخه های رنگ و وارنگ. یکی بچه دوم و یا چندم خانواده بود و دوچرخه کهنه بچه قبلی رو یه بادی زده بود و سوار میشد،  یکی دیگه هم با دوچرخه نو به بقیه فخر می فروخت؛ اون خوش سلیقه هاش با یه جور نوار  شیشه ای کل تنه دوچرخه رو باند پیچی می کردن تا رنگش خراب نشه.  بعضی ها هم دوچرخه رو با مهره های رنگی که به پره هاش می زدن خیلی خاص میکردن.  برای بچه های دوره ما دوچرخه یه رفیق بود . ...
29 ارديبهشت 1395

فصلی جدید

سالی جدید  ، ماهی نو  و فصلی تازه از زندگی ما......   امروز 31 ام فروردین ماه 1395 یه پسر سه سال و ده ماه و 11 روزه برای اولین بار پا به مهد کودک گذاشت. البته از دید خودش داره میره مدرسه و کلی هم کلاس های مختلف و درس داره. شور و غرور ، وقتی که میگه کلاس دارم تو چهره اش موج میزنه!!!!!.  دیشب  برای من یه شب سخت و پر استرس مثل اول مهر بود و خوابم نمی برد و امروز هم یکی از سخت ترین روزها، ساعت هفت صبح بیدار شدیم و بعد خوردن صبحونه با بدرقه ی قرآن و آیت الکرسی رفتیم مهد.... من خودم رو آماده کرده بودم که تا ظهر کنارت بشینم تا به محیط عادت کنی ولی خوشبختانه بعد یک ساعت با خداحافظی ، تو رو به متین جون (...
19 ارديبهشت 1395

نوروزنامه

  .  سلام. این اولین پست سال 95 و مختص نوروز 95 ماست.  تعطیلات اگرچه بسرعت گذشت ولی خیلی خوب بود.شکر خدا آرامش و سلامتی و دور هم بودنمون حالا شدن خاطرات قشنگمون .  دید و بازدیدهای عید خونه اقوام هم خیلی خوب بود. روزهای اول عید ، مهراد یکم غریبی می کرد که باعث شد یکی از اقوام سخن چین خودش و بچه اش رو با یه بچه 4 ساله که تا حالا فقط تو خونه بوده مقایسه کنه و هر جا که بره کم رویی و غریبی مهراد رو مسخره کنه،  هرچند که من اصلا به دل نگرفتم چون زمان به من یاد داده که قضاوت نکنم. بچه ها در حال رشد هستند و خصوصیات اخلاقی اونها هم متغیره(خمیر حالا حالا ها آب میبره) و همون طوری که امسال در آخرین روزهای...
25 فروردين 1395

آخرین پست سال 1394

سلااااااااااااااااااام به همگی دوستان امیدوارم فروردین ماه خوبی رو گذرونده باشین و روزهای خیلی خیلی خوبی در انتظارتون باشه. بعد از حدود دو ماه غیبت با کلی حرف و عکس از آخرین روزهای سال 94 و اولین روزهای سال 95 اومدیم خدمتتون. ولی از اونجایی که نوبت باید رعایت شه برگشتم به اسفند 94 و خاطرات جامونده اش. انشا اله توی پست بعدی بهاری بهاری درخدمتتون هستیم. امسال اسفند ماه گرچه ما خونه تکونی آنچنانی نداشتیم ولی خیلی سرمون شلوغ بود. اون هم بخاطر عوض کردن تلویزیون و میزش بود . چند روزی رو به دنبال انتخاب مدل تلویزیون و بعدش هم انتخاب میز گذروندیم. خوشبختانه بر خلاف سال های قبل که همکاری و همراهی در خرید با بزرگتر ها کار بسی...
20 فروردين 1395

شکرپاره های کودکی

پسرم ، عمرم من و بابایی عاشق وقتی هایی هستیم که داری برای خودت بازی میکنی و با خودت حرف می زنی. انگار توی دنیای دیگه ای.... نیم ساعتی هست که دارم نگاهت می کنم... اسکیپر .... شما دونفر برین،موفق باشین.... دوست من بیا ..... این مشکل من نیست...! بزار کمکت کنم..... سرعت عمل زیاد، زود باشین..... اینجا آتیش گرفته! صدای گریه الکی و هزار تا جمله دیگه که با خودت رد و بدل میکنی ... سیر نمی شم از نگاه کردنت ، سیر نمی شم از دیدن عکس های کودکانه هات ، هیچ وقت رنگ تکرار نمی گیرن. همیشه شادباشی دلبندم    بعد از مدت ها که  اصلاً بروی پازل هات نگاه هم نکرده بودم و مادر...
27 بهمن 1394