مهراد لبخند زیبای خدا

شرح حال شازده مهراد

موبایل

  تبلت ، موبایل ، نت و بچه ها..... نمی خوام بگم خوبه یا بد . دوره زمونه خیلی عوض شده. یه دوره ای دو مدل گوشی بود یکی آلکاتل و اون یکی هم اریکسون که اون هم فقط میشد باهاش زنگ بزنی و بس.اما الان تنوع و جذابیت بازی های رایانه ای و اپلیکیشن های موبایل اونقدر بالاست که با هر سلیقه و تفکری هم که باشی بالاخره یکی شون هست که تو رو وسوسه کنه تا نصب شون کنی.نصب بازی همانا و.... من هم تا همین چند ماه پیش اصلاً اهل موبایل بازی و از این حرفها نبودم ، حتی  مامان مهری برای اینکه من از این عروس هزار رنگ دور بمونم زمانی که تو خونه بود تا جایی که بشه اصلا سمت موبایل نمیرفت ،  ولی وقتی دید که با حسرت و یواشکی به رها ک...
6 اسفند 1394

شکرپاره های کودکی

پسرم ، عمرم من و بابایی عاشق وقتی هایی هستیم که داری برای خودت بازی میکنی و با خودت حرف می زنی. انگار توی دنیای دیگه ای.... نیم ساعتی هست که دارم نگاهت می کنم... اسکیپر .... شما دونفر برین،موفق باشین.... دوست من بیا ..... این مشکل من نیست...! بزار کمکت کنم..... سرعت عمل زیاد، زود باشین..... اینجا آتیش گرفته! صدای گریه الکی و هزار تا جمله دیگه که با خودت رد و بدل میکنی ... سیر نمی شم از نگاه کردنت ، سیر نمی شم از دیدن عکس های کودکانه هات ، هیچ وقت رنگ تکرار نمی گیرن. همیشه شادباشی دلبندم    بعد از مدت ها که  اصلاً بروی پازل هات نگاه هم نکرده بودم و مادر...
27 بهمن 1394

آذر ماه

دی    ماه   سلام  لطفا کمی مهربانتر از آذر باش پر از خبرهای خوب  اتفاق های دوست داشتنی پر از برف و روزهای سرد  دست های گرم چشم های مهربان دی خوب ، خوش آمدی ... امیدوارم ماه دی ماهی ناب، شاد، سرشار از اتفاق های  خوب و خوش همراه با سلامتی برای همه باشه   سلاااام دوستان عزیز آذر..... اوووووووووووووم . بذار ببینم چطور بود...  چه زود گذشت !!!!!! امسال آذر ماه روزهای بارونی و برفی قشنگی داشت. در کنار این روزهای قشنگ ، روزهای سخت هم داشت ولی خداروشکر قشنگی هاش اونقدر زیاد بود که نذاشت سختی مریضی اذیتمون کنه. توی این ماه دو سری مریضی  و تب داشت...
10 دی 1394

تغییر فصل ها و رنگها

  سلام. حالا دیگه نزدیک صبح یه کوچولو سوز هوای سرد پائیزی قلقلکمون میده و آی حال میده خودتو بکشی زیر پتو و حتی شده یه کوچولو بیشتر بخوابی. درخت ها هم که لباس پائیزی تنشون کردن و برگ هاشون رو فرش زیر پای رهگذرا میکنن...  مهر هم اومد و تو خیابون هر طرف رو که نگاه میکنی لوازم و التحریره و کیف های رنگی رنگی ...  همتون میدونین ، خریدی که پدر و مادر برای بچه شون انجام میدن خیلی خیلی لذت بخشه حتی از خرید برای خودشون هم شیرین تره. وقتی که برای بچه ات خرید میکنی و خوشحالی رو تو چشماش میبینی . میبینی که به زور  کشان کشان خرید هاشو گرفته دستش و تا قله قاف هم که بگی باهات میاد و  اصلاً هم احساس خستگی نم...
20 مهر 1394

شیرین زبونی از جنس مهراد

  سلام . امروز هم بعد از کلی تاخیر با یه پست از درفشانی های شازده درخدمت تون هستیم. شهریور ماه خیلی خیلی قشنگیه بخصوص اگه مادرت هم شهریوری باشه ! ولی همیشه سرمون  بخاطر کارهای پاییزی مثل خونه تکونی و جمع کردن آذوقه توی فریزر خیلی خیلی شلوغ میشه. حالا یه مسافرت هم بهش اضافه بشه که دیگه چه شود....    قول میدم به زودی زود یه پست با کلی عکس از مسافرت مون بارگذاری بشه . خوب بریم سراغ موقعیت هایی که این روزها توی زندگی ما پیش میاد و حرفهایی که وقتی از زبون یه پسر سه ساله جاری میشه همه رو متعجب میکنه . حرفهایی که گاهی اوقات مامانم رو میترسونه و بفکر میندازه که نکنه راهی که برای تربیت بچه اش در پیش گرفته اشتباهه؟...
29 شهريور 1394

این روزهای مهراد

دیالوگ های مهرادی : موقعیت : روی تخت و قبل از خواب مهراد خان : مامان چیشاتو ببینم .... مامان مهری :  مهراد : (چند لحظه تامل و تفکر   ) ، مامان چیشات شکسته مامان مهری :   چرا عزیزم ؟ مهراد : اشاره به مویرگ های داخل چشم (ببین مامان شکسته ، قیمِز شده ) مامان مهری :   ****** موقعیت : نشسته کنار هم در حال صحبت مهراد : مامان مهری هیچ وقت اعصابتو خود نکن. من  خیلی نالاحت میشم  مامان مهری : روی ابرا     ****** موقعیت :  در حال خوابیم و بابا مهرداد از شدت خستگی پشتش رو کرده و خوابش برده  مهراد   : م...
21 مرداد 1394

خردادی اَم

    خردادی اَم   از گذشته های دور خرداد ماه برای ما یادآور امتحان بوده و هست ، مادر من همیشه دلش برای متولدین این ماه میسوخت چون وقتی کوچیک هستن که مراسم تولدشون درست میوفته وسط امتحاناتُ و ملت همه در حال آمادگی برای امتحان هستن یا در اوج امتحانات و یا تازه امتحانات تموم شده و کسی حسش رو نداره بره تولد.!.. خودشون هم که به سن مدرسه میرسن دیگه نور علی نور میشه. تازه بگذریم که تقریباً  توی این فصل  هر 4 سال یه جام جهانی فوتبال و هر دو سه سالی یه انتخابات داریم که برگزار میشن. پس حسابی دستتون اومد که چه شیر تو شیریه این خرداد ماه و چرا مامانم دل خوشی از این ماه نداشته. تنها نکته مثبت برای مامانم این بو...
9 خرداد 1394

دیالوگ های مهرادی

    مهراد  2 سال و 10 ماهه  در حال ماشین بازی بابا مهرداد: مهراد گلی بیا یه بوس چسبونکی بده . من : نمیدم بابا مهرداد : بیا دیگه ... من : جون مادرت نمیدم. بابامهرداد :    ***** ظهر ، تو ماشین در حال برگشت از سرکار مامان: مهراد امروز با رها بازی کردین ؟ من : آره مامان : رها چی کار میکرد؟ من : شیطون بازی  مامان : شما چی کار میکردی ؟ من: ماشین بازی  ***** یه بعد ازظهر بهاری بعد از سه ساعتی خواب من: مامان، ما نی نی نداریم !. بریم نی نی بخریم . مامان مهری :    من : یه دختر بخریم ، یدونه ...
9 ارديبهشت 1394

آخرین پست سال 1393

       تقریبا یه ماه پیش بود که مامان و بابام داشتن درمورد سالی که گذشت و خوبی و بدی هاش حرف میزدن و اینکه سال خیلی خوبی نداشتیم و روزهایی بودن که امیدوارم دیگه هیچ وقت تجربه شون نکنیم. دو روز از این ماجرا نگذشته بود که من مریض شدم و دکتر نامه بستری رو به دستمون داد و  یکی از اولین چیزهایی که به ذهن مادرم رسید این بود که بدترین اصلاً معنی نداره و همیشه بدتر از اونی که فکرش رو میکنی هم وجود داره و میتونه برات اتفاق بیافته.! حالا این روزها  که سال 93 با تموم خوبی ها و کم لطفی هاش داره به روزهای پایانی خودش نزدیک میشه مامانم شاکر از آنچه گذشته و راضی به حکمت خدا و به امید روزهای بهتر مشغول خونه تکونی دم عیده....
28 اسفند 1393