آخرین پست سال 1394

مهراد لبخند زیبای خدا

شرح حال شازده مهراد

 

http://zibasaz.niniweblog.com/

عکس خوش آمدگویی به وبلاگ

 

نوشته شده در شنبه 9 خرداد 1394ساعت 11:48 قبل از ظهر توسط مامان مهری

سلااااااااااااااااااام به همگی دوستان

امیدوارم فروردین ماه خوبی رو گذرونده باشین و روزهای خیلی خیلی خوبی در انتظارتون باشه.

بعد از حدود دو ماه غیبت با کلی حرف و عکس از آخرین روزهای سال 94 و اولین روزهای سال 95 اومدیم خدمتتون.

ولی از اونجایی که نوبت باید رعایت شه برگشتم به اسفند 94 و خاطرات جامونده اش.

انشا اله توی پست بعدی بهاری بهاری درخدمتتون هستیم.

امسال اسفند ماه گرچه ما خونه تکونی آنچنانی نداشتیم ولی خیلی سرمون شلوغ بود. اون هم بخاطر عوض کردن تلویزیون و میزش بود . چند روزی رو به دنبال انتخاب مدل تلویزیون و بعدش هم انتخاب میز گذروندیم. خوشبختانه بر خلاف سال های قبل که همکاری و همراهی در خرید با بزرگتر ها کار بسیار سخت و طاقت فرسایی بود و  مامان بابام ، نوبتی بغلم میکردن خیلی خوب پیش رفت و تمام  روزهایی رو که از این مغازه به اون مغازه می رفتیم خودم طی طریق کردم طوریکه گاهی مادرم دلش برام می سوخت. تماشای کارتن از پشت ویترین مغازه ها و موتور بازی توی پیاده رو ها هم دلپذیر ترین کارهایی بود که انجام می دادم.  بعد از خرید تلویزیون و نصبش ، پروژه بعدی تغییر ماهیت میز تلویزیون قبلی به یک ویترین دکوری برای داخل آشپزخانه و چند قفسه برای کنج اتاق خواب بود. این وسط حس کد بانو گرانه مامان  هم بوی شیرینی رو تو فضای خونه پخش کرد. 

این بود که ماه اسفند  همراه با شکوفه های بهاری که در آخرین روزها بشدت خودنمایی می کردن گذشت و به پایان رسید.

این روزها لگو ها ،بازی شیرینی برای گذارن وقت من شدن. مامانم هم با  تشویق و عکاسی از سازه ها ، منو بیشتر تشویق میکنه. البته این سازه ها همگی هواپیما هستن.!

انگاری علاقه به حفظ تقارن ، توی خون منه. مامانم بعد از دیدن این سازه متعجب مونده بود.راضی

این هم یه هواپیمای دیگه که بیشتر شبیه موشکه .

و همون طور که تو عکس ها پیداست خبری از فرش نیست. فرش هامون اوایل اسفند به قالی شویی و از اونجا هم به انباری رفت و در سال جدید فرشی نو که بخاطر کمبود جا تا حالا پهن نشده بود رو استفاده کردیم و چقدر هم لذت بخش بود.

واین هم هواپیمای بعدی که من چقدر بخاطر تعادلش حرص خوردم. هرچقدر مامانم میگفت خوب مدلش رو تغییر بده گوش من بدهکار نبود.

و این هم مدل های دیگه

 

در حال ارائه توضیحات ساخت

و این هم شیرینی هایی که مادرم برای عید امسال پخته بود . نمیدونم چرا این بار اصلاً بفکر عکاسی نبود تا به اینجا که فقط همین چند تا دونه موند و دو مدل اش هم تموم شدخجالت 

کامتون همیشه شیرین

 

نوشته شده در جمعه 20 فروردين 1395ساعت 6:36 بعد از ظهر توسط مامان مهری |