دوچرخه

مهراد لبخند زیبای خدا

شرح حال شازده مهراد

 

http://zibasaz.niniweblog.com/

عکس خوش آمدگویی به وبلاگ

 

نوشته شده در شنبه 9 خرداد 1394ساعت 11:48 قبل از ظهر توسط مامان مهری

اون قدیم ها دوچرخه یه وسیله بازی فوق العاده خاص بود .نهایت رویای بچه ها داشتن یه دوچرخه دنده ای و  نهایت تشویق والدین این بود که میگفتن : معدل ات 20 بشه برات دوچرخه می خریم.

خرداد ماه که امتحانات تموم میشد کوچه پر میشد از بچه ها با دوچرخه های رنگ و وارنگ. یکی بچه دوم و یا چندم خانواده بود و دوچرخه کهنه بچه قبلی رو یه بادی زده بود و سوار میشد،  یکی دیگه هم با دوچرخه نو به بقیه فخر می فروخت؛ اون خوش سلیقه هاش با یه جور نوار  شیشه ای کل تنه دوچرخه رو باند پیچی می کردن تا رنگش خراب نشه.  بعضی ها هم دوچرخه رو با مهره های رنگی که به پره هاش می زدن خیلی خاص میکردن.  برای بچه های دوره ما دوچرخه یه رفیق بود . 

 تعطیلات نوروز بود که با دیدن دوچرخه سواری پسر یکی از اقوام ، احساس کردیم که حالا دیگه وقت آموزش دوچرخه سواری رسیده و دوچرخه من هم بعد از سه سال و اندی که تو انباری پنهان شده بود رونمایی شد. به رسم قدیم، اول رفتیم و چرخ هاشو باد زدیم و پا به رکاب شدیم. کار هر روز منو مادرم طی مسیر خانه تا پارک با دوچرخه و بعد کمی بازی توی پارک و یه خرید کوچولو و برگشت با دوچرخه تا خونه و بعدش کلی خستگی و کمر درد برای مامانم ....

اولش یکم سخت بود و کل مسیر رو مامانم میگفت پا بزن تا راه بره.... جلو رو نگاه کن .... وسط خیابون نرو.... خسته و گاهی هم کمک برای حرکت و هل دادن دوچرخه.

 

و حالا بعد از چند جلسه دیگه خودم یاد گرفتم و بخوبی رکاب میزنم و تازه احساس کمبود موتورسیکلت دارم.!!! 

یه روز تو مسیر برگشت رو به مامان مهری : من دیگه دوچرخه سواری رو بلد شدم برام موتور سیکلت بخر!دلخور

این هم یه پسر دوچرخه سوار در اولین روزهای اردیبهشت ماه 95

 

 

سپاس بیکران از نگاه زیباتون 

نوشته شده در چهارشنبه 29 ارديبهشت 1395ساعت 9:58 قبل از ظهر توسط مامان مهری |