مهراد لبخند زیبای خدا

شرح حال شازده مهراد

یه دختر، یه خواهر

1395/8/8 14:12
نویسنده : مامان مهری
152 بازدید
اشتراک گذاری

           سلاااااااااااام به همگی امروز می خوام از خانوم کوچولویی بنویسم که قراره اسفند ماه به دنیا بیاد. خیلی خیلی خوشحالم که مهراد صاحب یه خواهر میشه ، بنظرم خواهر یکی از اون افرادیه که تو زندگی  هر کسی لازمه، هرچند که منو و بابا مهرداد هر دو از این نعمت محروم بودیم . این یکی از اون حسرت هاییه که به شخصه همیشه تو زندگی داشتم و دارمغمگین. مخصوصاً الان که متاهلم . بعضی روزها واقعا دوست دارم یکی باشه که با هم حرف بزنیم و درددل کنیم. یکی به غیر مادرم که وقتی مشکلی دارم بهش بگم و نگران ناراحتی اش هم نباشم. خدا داند..... شاید قراره همین خانوم کوچولو یه روزی بشه همراه من، غمخوار من و یه خواهر مهربون برای مهراد...محبت

خواهر و برادری عالم قشنگیه...

هیچ وقت یادم نمیره اولین باری رو که داداشم رفته بود اردوی مدرسه و من برای سه روز ندیدمش، چقدر گریه کردم براش و اولین سوغاتی رو که هم که برادرم برام خریده بود...

هیچ وقت فراموش نمی کنم که برادرم همیشه پشتم بود و اگه کار بدی می کردیم خودش سینه سپر میکرد و همه اون اشتباه رو گردن می گرفت....محبت

هیچ وقت یادم نمیره دعواهایی رو که تو بچگی با هم داشتیم ، چقدر همدیگه رو می کوبیدیم ....گیج

یادم نمیره که وقتی کار خطایی می کرد من خیلی سریع لو می دادمش و او سرزنش می شد و دم نمیزد....خجالت

محاله یادم بره اشکهای برادرم رو وقتی که من توی محضر داشتم عقد میشدم .اشکهایی که من تا به اون روز اصلاً ندیده بودم.

فراموش نمیکنم که وقتی برای اولین بار داشت می رفت دانشگاه ، از دوری اش چقدر گریه کردم.گریه

حالا خیلی خوشحالم که مهراد هم این حس ها رو تجربه خواهد کرد . امیدوارم که در آینده برادر خوبی برای خواهرش باشه و براش حساااابی برادری کنه ، برای  هر دختر داشتن برادر پشت گرمیه بزرگیه هرچند که تا بزرگ نشن اینها رو درک نمی کنن و حالا حالا ها باید با هم جنگ و دعوا کنن تا بزرگ بشن. 

فعلاً من برم،برم خودم رو برای جنگ و دعواهای خواهر، برادری و کلی چیزهای دخترونه (گل سر و کیتی و باربی و زندگی صورتی ) آماده کنم.خندونک 

خداوندا اعصابی فولادی به من عطا فرما.....ترسو

 

پسندها (7)
نظرات (5) مشاهده جعبه ارسال نظر
مامان ويهان جون
26 مهر 95 12:28
سلام مامان مهراد به سلامتي انشالله ني ني خوشگلتونو در آغوش بگيريد
مامان مهری
پاسخ
سلام عزیزم.ممنون از لطفت . این پست در حال ویرایش بود.... نمیدونم چرا یادم رفت تیک ثبت موقت اش رو بزنم. به هر حال خوشحالم که شما هستین و خوندینش
نسیم خانومــــــ♡
18 آبان 95 15:00
اسم نی نی تون چیشد حالا؟
مامان مهری
پاسخ
راستش مهرا و مهرانا رو کاندید کردیم تا ببینیم چی میشه
مامان صدرا
16 آذر 95 21:59
سلام مهری جونم چقد دلتنگتون بودم خدارو شکر اقا مهراد گلمون خواهر دار میشن انشالله ب سلامتی خواهر گلم
مامان مهری
پاسخ
سلام عزیزم. ما هم خیلی دلمون براتون تنگ شده . امیدوارم ان شاله روزی شما باشه و صدرا جون هم خواهر دار بشه زودتر.
مامان ریحانه
17 بهمن 95 19:20
سلام مهری جونم خوبی دوست گل و نازنینم دخمل کوچولوی ناز نازیت چطوره مهراد خوشگلم خوبه وای مهری جون نمیدونی چقدر دلم براتون تنگ شده یادش به خیر اونروزها چه صمیمی بودن همه و خیلی بیشتر از این روزها از حال هم خبر داشتیم ولی افسوس از این روزها بیصبرانه منتظرم تا بیایی و عکس نی نی خوشگلتو برامون بذاری دوستتون دارم مهراد عزیزمو خیلی ببوس و بدون دلم واسه شیرین زبونیهاش خیلی تنگ شده
مامان مهری
پاسخ
سلام ریحانه جون. رفیق با معرفت به شما می گن. ممنونم که هنوز هم یادمون می کنی. این روزها بشدت درگیرم. ان شاله در اولین فرصت بهتون سر می زنم.
مامان ریحانه
18 فروردین 96 10:41
سلام مهری جونم خوبی عزیزم قدم نورسیده مباااااااارک چشمتون روشن سال نو هم مبارک انشالله که در این سال جدید در کنار گلهای قشنگ زندگیت بهترینها برات رقم بخوره مهراد گلم چکار میکنه چه میکنه با آبجی کوچولو مهری جون بیصبرانه منتظرم تا بیای و عکسای ناز گل خانومت و بذاری و از مهرادم بنویسی خیلی دوست دارم فدای تو ببوس عزیزای دلتو 😙😙😙😙
مامان مهری
پاسخ
سلام سلام سلام ریحانه جون. ممنون بابت تبریکات سال نو شما هم مبارک.برات بهترین ها رو آرزو میکنم. فقط ریحانه جون حواست باشه که دیگه نگی آبجی ، آقا مهراد ما روی این کلمه حساسه و بشدت تکذیب می کنه و فورا خواهد گفت : آبجی نه خواهر جون باورت میشه بخاطر گل روت دیشب تا پنج صبح بیدار بودم تا چند تا عکس از مهرا رو تو وبلاگ بزارم. خیلی خیلی برام عزیزی و بی نهایت دلم براتون تنگ شده. نازنین جون رو ببوس